پایان 21 ماهگی
گل پسرم و این روزاش از کجاش برات بگم انقدر این روزا شیطون شدی که حد نداره تا دلت بخواد آتیش میسوزونی بیشتر وسایل خونمون و جمع کردیم خونمون مثه موقعی شده که میخوایم اسباب کشی کنیم چون اگه جمع نمیکردیم هیچ چیز سالم برامون نمیزاشتی یه مدت که کلن تلویزیون تماشا کردن تو خونمون تعطیل بود درست زمانی که تی وی و روشن میکردیم سریع هر جور که شده خودتو میرسوندی پشت تی وی و سیمش و از برق میکشیدی یا هی با دکمه هاش بازی میکردی و دستگاه دیجیتال و از بالا پرت میکردی بماند که این دومین دستگاه دیجیتالمونه اولی و با همین کارات مرخص کردی ما ام تصمیم گرفتیم که دیگه تی وی روشن نکنیم چون هر راهی که به نظرمون رسید و امتحان کردیم که شما بیخیال شی هیچ ک...
نویسنده :
مامانی امیرحسین جونی
2:41


